درد دل طلبگی

خرید بک لینک
عصر با محبوبه و مادر و همسر رضا به بازار رفتیم برای خرید عید.مادرم از رانندگی من تعریف میکرد و ذوق کرده بود که کنارم نشسته بود چون داشتیم بعد از چندین سال که اعیاد خانه نبودم با ماشین خودم آنها را بازار میبردم درد دل طلبگی...

ما را در سایت درد دل طلبگی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 71 تاريخ: شنبه 31 تير 1402 ساعت: 12:52

دید و بازدیدها که تمام شد از خانواده محبوب خداحافظی کردم و به قم برگشتم.قرارمان این شد که بعد از امتحانات چهارم تیرماه ۸۶ عروسی را رفسنجان برگزار کنیم.باید قم یک خانه اجاره میکردم و قبل از عروسی جهاز خودم و محبوبه را میچیدیم. درد دل طلبگی...

ما را در سایت درد دل طلبگی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 71 تاريخ: شنبه 31 تير 1402 ساعت: 12:52

از خجالت داشتم آب میشدم که خواهرم جلو آمد و بلند گفت: عه این آقا هم بلد است خجالت بکشد و سرخ شود درد دل طلبگی...

ما را در سایت درد دل طلبگی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 70 تاريخ: شنبه 31 تير 1402 ساعت: 12:52

صفحه بندی